• کدخبر: 66200
  • تاریخ انتشار خبر: ۳:۰۶ ب.ظ - جمعه ۱۳۹۵/۰۴/۱۸
  • چاپ خبر
Retail-Banner-1024x615-200x120
از ویترین مغازه ها تا تبلیغات تلگرام؛

هر طور که شده جذبتان می کنیم!

بحث او با مشتری ناخودآگاه نظرم را جلب کرد. موضوع بر سر قیمت بود. ظاهرا قیمتی که دوستم در ویترین برای آن جنس معرفی کرده بود، از قیمتی که که به مشتری گفته کمتر بود. با خودم گفتم حتما فرصت نکرده است برچسب را عوض کند…

سه روز پیش به مغازه یکی از دوستانم سر زدم. قصد این کار را نداشتم اما چون از آن خیابان رد می شدم و وقت نماز هم نزدیک بود با خودم فکر کردم که بد نیست به سراغش بروم. هم نماز را سر وقت خوانده ام و هم دیداری از یکی از رفقای مذهبی دوران دانشگاه تازه کرده ام. یک تیر و دو نشان… یاعلی مدد.

ماشین را به زور در حفره ای که شبیه جای پارک بود جا دادم و به سمت مغازه راه افتادم. حدود یک سالی بود که او را ندیده بودم، یک شوخی هم برای وقتی که دیدمش آماده کردم. به مغازه که رسیدم خیلی خوشحال شدم چون دیدم مغازه اش غلغله است و جای سوزن انداختن نیست.

ولی نکته ای نظرم را جلب کرد. مغازه دوستم یک پستو دارد که هر وقت به او سر میزدم و وقت نماز می رسید، نماز را آنجا می خواندیم. ولی این بار وقت اذان بود و آن پستو خالی بود. هیچ کس مشغول نماز نبود. گفتم خب حتما صدای اذان را نشنیده است. به داخل مغازه رفتم. حسابی مشغول توضیح دادن جنسِ چینی ها و مدلِ بلورهای داخل ویترین مغازه اش بود. مرا ندید. کمی صبر کردم تا مشتری که مشغول خرید بود کارش تمام شود.

بحث او با مشتری ناخودآگاه نظرم را جلب کرد. موضوع بر سر قیمت بود. ظاهرا قیمتی که دوستم در ویترین برای آن جنس معرفی کرده بود، از قیمتی که که به مشتری گفته کمتر بود. با خودم گفتم حتما فرصت نکرده است برچسب را عوض کند. مشتری خرید نکرد و جنس را پس داد و رفت. دلخور شده بود که چرا دوست من سعید، قیمت داخل ویترین را عوض نکرده است. او می گفت نوشتن یک تکه کاغذ که کاری ندارد؛ وقت زیادی نمی گیرد. به خصوص که دو نفر هم در مغازه مشغول به کار هستند. (راستش را بخواهید در اعماق وجودم با او موافق بودم. مشتری می گفت شما با این کار می خواهید ما را داخل مغازه بکشید و بعد اجناس را گران تر به ما بفروشید که این کار اخلاقی نیست. به هر حال دلخور شد و رفت.)

– به به امیر آقا احوال شما. از این طرفا. راه گم کردی؟

– باز به ما که هر از گاهی راهمون از این طرفا گم میشه. شما که اصلا خبری ازتون نیست آقا سعید…

بعد از گپ و گفت و حال و احوال بحث مشتری را پیش کشیدم. حرفی که در جواب سؤالم شنیدم را باور نمی کردم.

– … نه امیرجان این یه ترفند تبلیغاتیه. اول مشتری رو به هر نحوی که شده می کشیم تو مغازه بعد جنس رو بهش می فروشیم. خدا شاهده اجناسم خیلی خوب هستن و جنس بد به مردم نمیدم. پس ایرادی نداره که این کار رو…

چینی و بلور

وسط حرف های سعید به یاد یکی از رفقای دیگر افتادم و کانال تلگرامش. مُد شده است که با این مدل پیام ها و به هر نحوی که شده مشتری را داخل کانال بکشند. شاید آدم های غیرمذهبی و کمی هم بی اخلاق بتوانند ادعا کنند که این کار اشکالی ندارد اما این حرف از رفقای همسنگر، اصلا شنیدنی نیست. والسلام.

پ.ن: این دقیقا همان جنجال آفرینی روزنامه های زرد است برای آنکه فروش خود را بالا ببرند. آنها از هیچ ترفندی دوری نکرده و فروگذار نیستند و حتی لحظه ای هم به این موضوع فکر نمی کنند که این نوع رفتارها چه تأثیرات نامناسبی بر مخاطب خواهد داشت. برای اندکی فروش بیشتر نیازی به گول زدن خلق الله نیست.

تلگرام

کانال تلگرام

منبع: ندای اصفهان

درج دیدگاه

آخرین اخبار