• کدخبر: 66264
  • تاریخ انتشار خبر: ۸:۳۱ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۵/۰۴/۱۹
  • چاپ خبر
خانواده متعادل:

مهارت های پیشگیری و مقابله با آسیب های اجتماعی زنان و دختران

انواده متعادل به عدد درهای چنین بهشتی دارای هشت باب است، دارای هشت ویژگی بهشت آفرین است ویژگی هایی که خانواده را مثل بهشت «دلپذیر و دل آرام» می کند، خیلی چیزها دل پذیر هستند یعنی مورد پذیرش و پسند «دل» هستند اما دل آرام نیستند زیرا تنها چیزی که دل را آرام می کند حقیقت و معنای برین است لذا خدای متعال در قرآن کریم می فرماید که «الا بذکر الله تطمئن القلوب»[۱] مردم بدانید و آگاه باشید تنها چیزی که دل را آرام می کند و قلب را به ساحل اطمینان می رساند یاد خدا و به یاد آوردن حقیقت یگانه هستی است.

اصفهان بیدار- تحریریه/

هر کس در زندگی خود بیشترین تأثیر را از جمع خانواده می گیرد و در این بین نقش زن در تربیت نسل بعدی جامعه، بی بدیل و کم نظیر است. از دامان زن است که مرد به معراج می رود و از درون خانواده است که افراد صالح و پاک وارد جامعه می شوند و آینده را می سازند. حال اگر نسبت به آسیب های این قشر تأثیرگذار بی تفاوت باشیم؛ حتی انجام بزرگترین کارهای فرهنگی نیز کمترین تأثیری بر حل این معضل نخواهد داشت.

متن پیش رو گزیده ای از کتاب مهارت های پیشگیری و مقابله با آسیب های اجتماعی زنان و دختران که است که به سفارش دفتر امور زنان وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۸۵ به همت پژوهشکده جامعه پژوهی و برنامه ریزی المیزان، چاپ و منتشر شده است و مطالعه آن در هفته عفاف و حجاب خالی از لطف نیست.

IMG_20160531_164048

خانواده متعادل چیست؟

داشتن خانواده متعادل مستلزم ساختن خانواده متعادل است لذا باید برای آن بر ارکان اساسی آگاهی/ ایمان/ اخلاص/ تلاش و شناخت مخاطب دست یافت. خانواده متعادل خانواده ای است که قدرت آن را دارد تا محصولاتش جامعه را به قطعه ای از بهشت تبدیل کند.

خانواده متعادل به عدد درهای چنین بهشتی دارای هشت باب است، دارای هشت ویژگی بهشت آفرین است ویژگی هایی که خانواده را مثل بهشت «دلپذیر و دل آرام» می کند، خیلی چیزها دل پذیر هستند یعنی مورد پذیرش و پسند «دل» هستند اما دل آرام نیستند زیرا تنها چیزی که دل را آرام می کند حقیقت و معنای برین است لذا خدای متعال در قرآن کریم می فرماید که «الا بذکر الله تطمئن القلوب»[۱] مردم بدانید و آگاه باشید تنها چیزی که دل را آرام می کند و قلب را به ساحل اطمینان می رساند یاد خدا و به یاد آوردن حقیقت یگانه هستی است.

هشت ویژگی که خانواده را همسان بهشت «دلپذیر و دل آرام» می کند عبارتند از:

۱- عقلانیت               ۲- معنویت               ۳- مدیریت               ۴- محبت

۵- صداقت                ۶- معاضدت              ۷- معاشرت              ۸- مقاومت

ویژگی های برشمرده را به اختصار شرح و بسط خواهیم داد تا خواننده محترم سه موضوع مهم یعنی برنامه ریزی، اجرا و نظارت بر آن را در محیط خانواده خود به عنوان یک مأمن لایق رشد پیگیری نماید.

۱- عقلانیت

عقل نماینده خدا در مملکت وجود آدمی است. در کافی آمده است که خداوند اول عقل را آفرید و چون گفت پیش آی پیش آمد و چون گفت پس رو پس رفت این روایت نشانگر آن است که عقل سلیم عقل نیالوده، تابع فرمان الهی است و درباره ماهیت عقل روایت شده است که «ما عبد به الرحمن» عقل آن چیزی است که بواسطه آن خداوند رحمان عبادت می شود و پرستش می گردد عقل سلیم همان را می خواهد که شارع مقدس می خواهد و همان راحکم می کند که شارع مقدس به آن حکم می کند.

لذا روایت داریم که: من حکم به الشرع حکم به العقل و من حکم به العقل حکم به الشرع یعنی آنچه را عقل حکم می کند، شرع حکم می کند و آنچه را شرع حکم می کند، عقل حکم می کند این یعنی عقلانیت عین دیانت است و دیانت عین عقلانیت یکی از اصلی ترین کانون ها برای رشد عقل و فرزانگی محیط خانواده است، نوع خانواده با نوع محیطی که فراهم کند اعم از آگاهی ها – تجارب – معاشرت ها – برنامه ها – مباحثات و مطالعات در رشد عقل و چگونگی آن تأثیرگذار است و این موضوع با محیط خانواده و اراده و آگاهی والدین بر تربیت فرزندان ارتباط مستقیم دارد.

لذا اگر فضای خانواده یک فضای عقلانی – خردورزی و منطقی – عالمانه باشد فرزندان در چنین خانواده ای عاقل و رشید بار می آیند و با توجه به نقش مداوم و مستمر عقل در لحظه لحظه زندگی انسان به آشکاری پیداست که کوتاهی در این موضوع چه خسارتهای سنگینی را تا آخر عمر برای بچه ها فراهم خواهد آورد.

اگرچه موضوع عقلانیت موضوع موروثی و ژنتیکی است، اما تأثیر محیط و معاشر در آن انکارناپذیر است. باید در محیط خانواده، مادران و پدران، برای عقلانیت مداری فرزندان برنامه ریزی کنند فرصت فکر کردن – خلاقیت – انتخاب راه حل و قدرت تصمیم گیری – قدرت دفاع – طرح استدلال و… را به آنها بدهند این موضوع علاوه بر فرصت دهی نیازمند مدیریت است ایجاد محیط های تجربی جدید، مطالعات تازه، مشارکت در مباحث و گفتگو به طور شگفت انگیزی بر روی رشد عقلی فرزندان تأثیرگذار است به ویژه وقتی در برابر تحلیل های عقلانی و تصمیم های عاقلانه و صحبت های منطقی، تشویق می شوند و مورد تأیید قرار می گیرند و این تشویقات رشد عقلی و تلاش برای عاقلانه رفتار کردن را بیشتر می کند.

زحمات پدران و مادران اگرچه در این حوزه «دیریاب» است اما «دیرپاست» و تا آخر عمر فرزندان خواهد ماند و فرزندانشان تا آخر عمر از فروزندگی چراغ عقل بهره خواهند دید، عقل رشید دفعات خسارت و خطا را بسیار کم و زندگی را لذت بخش و شیرین می کند.

۲- باب معنویت

وجود یک معنای برین در زندگی به گونه ای که جهت و سوی زندگی را روشن و رشید نماید بدیهی ترین و ضروری ترین فصل زندگی انسان است ما انسانها چه بخواهیم چه نخواهیم به صورت تکوینی از سوی توحید آمده ایم و به سوی او نیز بازمی گردیم پس «توحید و معاد» دو سوی قطعی زندگی ماست از سوی خدا آمده ایم و بار دیگر خدا را در جایی و در مرتبه ای به نام معاد ملاقات خواهیم کرد. سوی توحیدی حرکت ما از بالا تا به اینجاست. یعنی همان که خدای متعال با کلمه طیبه «انا لله» از آن یاد می کند و سوی معادی حرکت ما از اینجا به بالاست یعنی همان که خداوند متعال با کلمه «انا الیه راجعون» یاد می کند، اولی ساخته الهی است قابلیت الهی است که خدا به ما داده و دومی ساخته خود ماست، دست پرورده اراده و اختیار و تلاش ماست که به نمایش گذاشته می شود اگر ساخته ما منطبق بر ساخته الهی باشد یعنی ما از خود انسان ساخته ایم آنچنان که خواسته الهی این بوده که ما انسان شویم اگر خدا نمی خواست که ما صورت انسان را داشته باشیم ما را صورت روباه و گربه و مگس و… خلق می نمود این ژرف نگری این والانگری لازمه گسترش معنویت در یک خانواده است.

والدین می بایست روح معنویت خواهی و مقاومت برای دسترسی به معنویت را در خانواده تثبیت و تقویت نمایند و با تربیت فرزندان بر این مبنا، روح تعهد به فرمانهای الهی و تعلق به فطرت انسانی را تقویت نمایند.

فرزندان در چنین خانواده ای، آرمان گرا و معنویت طلب و حقیقت جو می شوند و این معنی آغاز «تولد ثانویه» همان که حضرت مسیح سلام ا… علیه فرمود: انسان به ملکوت اعلی نمی رسد مگر به «تولد ثانویه» برسد. زیرا تولد اولیه تولد جسم به صورت انسان است که همه انسانها از آن برخوردارند و الا گفتن لفظ انسان بر آنها جایز نبود آنکه مهم و هدف خلقت و طبیعتاً باید هدف اصلی والدین در خانواده باشد زمینه سازی برای «تولد ثانویه» است یعنی تولد اخلاق انسانی در فرزندان – تولد وجدان فطرت محور در کودکان، تمرین گذشت برای ارزشهای والای الهی و تلاش برای نوعدوستی های انسانی، همه ی اینها معنای برین زندگی است که نظام فکری و جهان بینی اسلام برای رشد انسان بر مدار چنین هدف والایی برنامه ریزی کامل دارد آن قدر که انگیزه والدین را در شخصی ترین و خلوت ترین صحنه های زندگی با این هدف پیوند می زند و با یادآوری حقایق مهم حیات، آنها را والا می کند تا یک امر لذت بخش جنسی تا سطح مشروعیت و معنویت ارتقاء یابد و معنایی از والایی را بیابد تا والدین بدانند در خانواده معناگرا، هیچ لحظه و بخش زندگی از دایره معنویت و حقیقت بیرون نیست و همه ایام و اجزاء می توانند حلقه ای از کاروان حرکت به سمت کمال و معنویت باشند.

و به همین دلیل در معرفی الگوهای متعالی و زندگی های ایشان بارها و بارها این توجهات عمیق معنوی را می بینیم برای مثال در فرازی از شب عروسی حضرت زهرا (س) می خوانیم که امام علی (ع) از حضرت زهرا سلام ا… علیها پرسیدند در چه حالی؟ و حضرت پاسخ فرمودند: تفکرت فی حال و امری عند ذهاب عمری یعنی می اندیشم در حال خودم و در امر زندگی ام در این ایستگاهی که به آن رسیده ام و به جریان رود زندگی و به گذران عمرم می اندیشم تأمل در پاسخ فاطمه زهرا (س) یک دنیا بینش و آخرت بینی و ژرف اندیشی و معنویت نگری را به ما نشان می دهد که یک دختر جوان در شب عروسی که در بین ما آدمها موسوم به شب سرمستی و بی خبری و سرخوشی است می گوید: «تفکرت» یعنی من در این شب هم می اندیشم پس هر لحظه زندگی، میقات فکر و تعقل است وقتی انسان این قدر ژرف اندیش و آخرت بین شد او دیگر هیچ وقت حتی در لحظات خوشی و شادی اش خطا نمی نماید و فرمان های الهی را فراموش نمی کند در چنین روح تربیت شده ای تعهد به سایر انسانها فراموش نمی شود و به همین دلیل است که ما می بینیم در اوج هلهله شب عروسی – در هیاهوی زنان شاد و مسرور در کنار مشاطه و آرایشگر، خیر النساء عالم، در حالیکه صدا به صدا نمی رسد ناله و نجوای یک دختر جوان را که از پشت در می گذرد و زمزمه می کند، می شنود این ناله برای هر کسی می توانست صدها توجیه داشته باشد مثلاً حالا دیگران جوابش را بدهند، من که عروسم از من توقعی نیست، اصلاً فردا شب بیاید تا به او جواب دهیم ولی این کوثر عروس شده، که قرآن شنیده است و بهتر بگویم قرآن چشیده است با عمق وجودش می داند که آیه: لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون یعنی چه؟ کسی به نیکی نمی رسد مگر آنکه انفاق کند آنچه را که دوست دارد و اینکه او عروس است و لباس عروسی اش را دوست دارد و دختر جوان فقیر هم در ناله هایش می گوید آیا کسی هست رختی را بر من بپوشاند و اینجا همان لحظه ای ست که عروس تقوا، تابش دیگری می کند که تا تاریخ زنده است نور آن تابش در آن ایثاری که کرد خاموش شدنی نیست.

فاطمه (س) از اطرافیان درخواست می کند که لباسش را به دختر فقیر دهند و او با همان لباس پیشین شب عروسی را بگذراند اگرچه آنچه در خانه فاطمه رخ داد اوج معنویت و نوعدوستی و پارسایی است ولی ما هم می توانیم فرهنگ حرکت به سمت معنویت را فعال و نمایان و جاری نمائیم به گونه ای که فرزندان با این روحیه تربیت یابند و شخصیت شان شکل گیرد.

۳- باب مدیریت

هر کار نیازمند مدیریت است و مدیریت نیازمند روشن بینی و روشن بینی می بایست نسبت به چهار «چه» حاصل شود. چه کسی را به چه جایی با چه وسیله ای و چرا می خواهیم برسانیم اگر هر کسی توانست در هر کاری به این چهار «چه» پاسخ درست دهد آن فرد روشن بینی لازم را برای مدیریت کردن بدست آورده والا هر چقدر هم که توانا و مصمم باشد چون روشن بینی ندارد در تاریکی گام برمی دارد. از هدف دورتر می شود: پدر و مادر در هر خانواده ای مدیران خانه هستند، دو مدیری که بین آن دو سه دسته وظائف وجود دارد وظایف اختصاصی پدر وظایف اختصاصی مادر و وظائف مشترک، هشت باب بهشتی شدن خانواده جزء وظایف مشترک پدر و مادر است هر دو باید بدانند چه کسی را با چه روشی به چه جایی و چرا می خواهند برسانند. در این معادله «چه کسی» معلوم است، فرزندان معصومی هستند که والدین خود را انتخاب نکرده اند بلکه والدین آنها را انتخاب کرده اند و قرار است این بچه ها را در یک گلستانی به نام خانواده، پرورش دهند تا همان طور که با جسم انسانی متولد شده اند در اثر رشد و تربیت صحیح، روح انسانی هم در آنها متولد شود. اما اینکه با چه روشی صورت پذیرد این موضوعی است که باید هم از علم مدد جست و هم از عمل، باید از عمل مدد جست زیرا «صدایی که از رفتار آدمی برخیزد هیچ گوشی آن را فراموش نخواهد کرد» پس بهترین راه صحیح تربیت کردن فرزندان، صحیح زیستن والدین است بهترین راه مودب تربیت کردن فرزندان مودب زیستن والدین است. باید از علم مدد جست، چون دانش افق دید را وسیع می کند و راههای حصول هدف را سریع تر و آسان تر و مقبول تر می کند باید از امکانات زمانه نهایت بهره را جست.

از علائق خاص فرزندان آگاه شد و برای ورود فرهنگی و تأثیرگذار دنیای درون فرزندان از مکانیزم های علمی نهایت بهره را جست و پدر و مادری که خواستار تربیت فرزندان خود به سمت آدم شدن و انسان شدن هستند باید تمام این مسیر را به دقت مدیریت کنند، دقیق باشند نظارت کنند و در هر بخشی که زنگهای کاستی و یا ناکامی به صدا درآمد حساس باشند و بلافاصله برای جبران آن اقدام مناسبی نمایند. مدیریت این موضوع یک لحظه می بایست مورد غفلت والدین قرار نگیرد.

۴- باب محبت

محبت مایه قوام و دوام روابط انسانهاست شرافت آدمی به بذل محبت و درک محبت و پاسداشت محبت است به تعبیر زیبای آقای الکسیس کارل[۲] این جاذبه محبت است. که انسانها را کنار هم نگه می دارد درست مثل جاذبه زمین، که باعث ثبات و تعادل مخلوقات و موجودات می شود، عنصر محبت لازمه زندگی آدمی ست و اگر در جامعه ای بی محبتی به کانون خانواده هم کشیده شود فاجعه ای رخ می دهد که ثمرات تلخ آن در انواع بزه کاری فرزندان – خشونت و یا افسردگی کودکان، ظهور و بروز می یابد محبت همان گونه که در انتخاب والدین نسبت به هم نقش اساسی دارد و باعث تمایلات قلبی آن دو به هم و سپس انتخاب یکدیگر و اقدام برای تشکیل خانواده می گردد. همان محبت به محبت الهی، هزاران برابر شده و سرمایه عظیمی می شود که والدین براساس آن نسبت به فرزندان خود عشق می ورزند و آماده ایثار و فداکاری می شوند و خود را برای خدمات رسانی به فرزندان به هر آب و آتشی می زنند. زیربنای همه گذشت ها در محیط خانواده محبت است پس والدین می بایست از محبت و مهرورزی مراقبت کنند و هر روز آن را با عواطف انسانی آبیاری نمایند.

اگرچه محبت یک حس قلبی و یک لذت ذوقی ست اما مهرورزی یک عمل و اقدام است لذا والدین باید مهر بالقوه خود را با مهرورزی بالفعل نمایند یعنی محبت خود را «فعال و نمایان» کنند، محبت باید از یک سو «فعال» باشد یعنی سرمنشاء رفتارها گردد و از سوی دیگر «نمایان» باشد یعنی برای طرف مقابل محسوس و مشهود و قابل درک و دریافت گردد. آنقدر موضوع محبت در جهان بینی ما حائز اهمیت است که در برخی از کلمات معصومین می خوانیم هل الدین الا الحب آیا دین چیزی غیر از محبت است.

همه ی دین برنامه مهرآمیز حضرت حق برای رشد انسان است کشش آدمیان به همدیگر یک نعمت و هدیه الهی ست و هر کس چنین کششی را در خود نمی بیند ناشی از این است که در محیط خانوادگی که رشد کرده نه تنها برای پرورش این بذر خدادادی کاری نشده بلکه بر روی آن خاک نسیان و غبار غفلت هم ریخته شده است. در رابطه با اهمیت این موضوع در دایره ادبیات دینی واژه های توادد – تراحم – شفقت – محبت فراوان وجود دارد.

در حدیثی از رسول مکرم اسلام است که مؤمنین در توادد و تراحم همانند اعضای یک بدن هستند که هنگام ناراحتی یکی از اعضاء/ مابقی اعضاء به تب و بیداری با آن عضو بیمار همراهی می کنند حال اگر تکلیف جامعه داشتن چنین مهر و محبتی ست وضعیت خانواده که بین افراد یک دنیا هم ریشگی و هم داستانی وجود دارد باید چگونه باشد. اعضا خانواده می بایست چطور نسبت به هم رحیم و بامروت و شفقت باشند و از این باب والدین باید برای مهربان شدن بچه ها برنامه ریزی کنند تا آنها برای ناراحتی مردم، دل بسوزانند و به اقدام های مورد نیاز دست بزنند، کودکان بارها و بارها باید این صحنه های مهرورزی را از والدین ببینند تا بذر محبت نسبت به سایر انسانها در دل آنها ریشه بدواند فرزندان حتی باید شاهد مهربانی والدین به حیوانات به گیاهان و به طبیعت هم باشند تا روح عطوفت کلی نسبت به همه چیز در وجود فرزندان تثبیت شود.

بدیهی است والدین خود اولین بهره مندان فرزندانی خواهند بود که به آنها مهرورزی را آموخته اند زیرا فرزندان با محبت و رحمت، زیباترین صحنه های مهربانی را نسبت به والدین خود خلق می کنند و در روز نیاز، خود را وقف خدمت گذاری به آنها خواهند نمود.

۵- صداقت

صداقت آن قدر حائز اهمیت است که رسول مکرم اسلام آن را مایه ی نجات می داند درست برخلاف آن چیزی که مردم در نیازمندی به دروغ می پندراند، پندار مردم این است که از فلان تنگنا و یا گردنه فلان رسوایی فقط با دروغ است که می توان نجات یافت. پندار مردم در لحظات استفاده از دروغ، پندار نجات و برون رفت از مخمصه است لیکن رسول خدا (ص) درست نقطه مقابل این پندار و خاصیت سراب وار دروغ، می فرمایند که: النجاه فی الصدق یعنی نجات در صدق است.

اگر کسی زندگی دروغگویان و لطمات دروغ آدمهای عادی را بررسی کند می بینید که بیشترین سقوط ها و تباهی ها مربوط به همان دروغی است که در لحظه ای به امید نجات گفتند، همان دروغ راه نما! در ادامه مسیر چاه نما شد و زمینه و ضرورت دروغ های بعدی و خطاهای بعدی تر را فراهم کرد و یک زمانی چشم باز می کند می بیند در جایی قرار گرفته که اگر ده سال پیش این وضعیت را نشان ایشان می دادند از هول این همه هبوط و سقوط، سکته می کردند.

به همین جهت شارع مقدس در نظام اخلاقی خود اولین پرهیزهایی که می دهد ترک دروغ است و آن را در اولویت قرار می دهد در این باره این قدر موضوع جدی ست که امام علی (ع) می فرماید دروغ را حتی به شوخی نگوئید زیرا شما را بر گناه کردن دلیر و شجاع می کند. در هر کاری خوب است اما شجاعت در نافرمانی در برابر خداوند، عین بلاهت و هلاکت است، اگر کسی در لب پرتگاهی که یک طرف آن آتش هولناک است و طرف دیگر دره های تاریکی و ترس با شجاعت قدم بردارد چنین فردی یا بی خبر است یا بی خرد است لذا بزرگانمان از دروغ حتی به شوخی، ما را برحذر می دارند تا از یک سو بر گناه کردن شجاع نشویم و از سوی دیگر خدشه بر صداقت که زمینه خدشه به شخصیت است بر ایمان فراهم نشود. صدق، محک مهمی در ارزیابی اعمال است تا جائیکه خداوند در سوره منافقون می فرماید: منافقان به یکتایی خدا اقرار کردند اما چون به این اقرار اعتقاد نداشتند پس گفتار آنها با پندار و رفتارشان تطابق نداشت لذا ایشان جزء دروغگویان هستند. صدق در زندگی اولیاء عصمت و طهارت به طور تام موج می زده و در لحظات روزمره زندگی مراقبت می شده است باید زن و شوهر به هم یاد بدهند که راست بگویند اگر هم در شرایطی خاص می خواهند چیزی را نگویند، مانعی ندارد نگویند ولی هرگز جایش را با دروغ پر نکنند، که امام علی (ع) می فرماید لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما تعلم یعنی نگوئید آنچه را که نمی دانید بلکه همه ی آنچه را هم که می دانید نگوئید و یا از بزرگان داریم که دروغ گفتن حرام است اما قطعاً راست گفتن هم در همه جا واجب نیست در همین جا می توان از حربه سکوت و حربه تغافل استفاده کرد بدون آنکه به دروغ گویی راه پیدا کرد. بچه ها خیلی زود راست و دروغ پدر و مادرها را می فهمند و خیلی زودتر از خوبی ها، بدی ها را یاد می گیرند.

پدر و مادر باید توجه داشته باشند که اولین ضرر عادی سازی و یا ضروری سازی دروغ در خانواده ها به خود آنها برمی گردد، زیرا بچه هایشان در اولین تجربه های دروغ گویی اول به والدین خود دروغ می گویند و بدون شک محیط خانه که یک محیط امن و اعتمادآور است به محیط شک و شبهه و تردید تبدیل می شود و هم رفتارها و حرکات در هاله ای از ابهام و بی اعتمادی فرو می رود.

این موضوع آغاز بسیاری از تنش های روانی و اخلاقی می شود که آرامش و امنیت خانواده را به هم می زند راه ترک دروغگویی، آگاهی از قبح این عمل است زیرا دروغگو در حال جنگ با شهادت و آگاهی خداوند است و دوم تصمیم جدی بر ترک آن و سوم گذاشتن یک سری کفاره ها و مجازات ها برای دروغ هایی که عمداً یا عادتاً گفته شده است مثل دادن صدقه – گرفتن روزه – یا محرومیت از یک سری نعمت ها و چهارم مراقبت بر تمام گفته های عادی مثل اعلام کردن ساعت تا حتی در موارد عادی و ساده هم دروغ گفته نشود.

۶- باب معاضدت

همکاری و مشارکت اعضای خانواده روح تعاون را تقویت می کند افراد در فضای تعاون یاد می گیرند که از راحتی ها و منافع لحظه ای و فردی بگذرند و منافع جمعی و بلندمدت خانواده را حفظ کنند این موضوع آن قدر حائز اهمیت است که در زندگی بزرگان دین به صورت یک سنت جاری وجود داشته است برای نمونه روزی ابن زبیر از عایشه پرسید که رسول خدا (ص) در خانه چه می کرد و ایشان پاسخ داد که رسول خدا (ص) در خانه چون خادم کار می کند. کار کردن رسول خدا (ص) به عنوان اول فرد جامعه عظیم مسلمین در محیط خانه یک حرکت انسانی – الگویی است.

اولاً انسانی است چون به عنوان یک فرد از اعضای خانواده خود را جدا و مبرا از کار کردن در منزل نمی داند یا کار کردن را دون شأن خود نمی پندارد و این مطلب اصل کار کردن پیامبر را در محیط خانه می رساند اما اینکه حضرت چون خادم کار می کرده، آن نقش افزون تر و الگویی حضرت را نشان می دهد که ایشان در همه خوبی ها پیشی می گرفتند و پشتکار در بیش عمل کردن و پیش عمل کردن داشتند. فلذا یک خانواده کامروای کمال گرا می بایست این روح معاضدت و همکاری را در محیط خانواده با تقسیم کار و تسهیم افراد در بهبود وضعیت خانه فراهم آورد این موضوع از دوران طفولیت بچه ها باید صورت بگیرد و با برنامه ای مستمر، موضوع مهم تعاون و معاضدت و همکاری مورد پایش و پایداری قرار گیرد شعار خانواده باید این باشد که هیچکس زحمت بار و کار خود را بر دوش دیگران نیاندازد.

اگر چیزی خورد – وسیله ای برداشت مجدداً خود فرد محل مصرف را تمیز و مرتب نماید شعار دوم باید این باشد که ما خانه را تمیز نمی کنیم بلکه خانه را تمیز نگه می داریم، اگر اعضای خانواده سعی کنند تمیز نگه دارند این سعی و اهتمام فرهنگ مواظبت و مراقبت را همراه با همکاری و معاضدت ایجاد می کند اما اگر شعار این باشد که خانه را تمیز می کنیم در این صورت به امر تمیز نگه داشتن بی توجهی می شود و فقط موقع تمیز کردن همکاری افراد برانگیخته می شود تجربه ثابت کرده است که چنین خانه هایی دائماً بی نظم و به هم ریخته و غیرنظیف هستند و شعار سوم باید این باشد که قرار نیست در خانواده همه در تفریح باشند و مادر خانواده در تبعید! یک نفر از استراحت و لذت دور باشد و بقیه مشغول لذت و تفریح و آن یک نفر هم مادری باشد که سزاوار احترام و حرمت بیشتر است لذا باید این فرهنگ زشت و فرعونی که مادر زحمت بکشد و بقیه تفریح کنند از خانواده ها برچیده شود و این موضوعی است که پدران به طور خاص در آن نقش دارند و بایست برای تثبیت آن تلاش کنند.

۷- باب معاشرت

یک روانشناس می گوید من نیمی از همه ی آنها هستم که تا کنون ملاقاتشان کرده ام در واقع این روانشناس می خواهد بگوید که همه ی آنها را که تا کنون شما ملاقات کرده اید از فامیل و دوست و نزدیکان و آشنایان و همکارن و حتی رفتگر محل با نوع کلمات و حرکاتی که داشته اند تأثیری روی شخصیت شما گذاشته اند و حداقل ترین تأثیرشان انرژی مثبت یا منفی است که از وجودشان صادر شده و اثر یأس آور و یا امیدبخش بر روی شما داشته است. در اینکه معاشرین تأثیر بسزایی روی شخصیت انسانها دارند جای هیچ تردیدی نیست و بدیهی است هر چه سن کمتر باشد ضریب این تأثیرگذاری ها بیشتر خواهد بود. در این باره قرآن کریم سخن بی نظیری دارد و آن کریمه ی «یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا»[۳] می باشد. خداوند در این آیه می فرماید یکی از فریادهای اهل دوزخ در روز قیامت این است که وای بر ما ای کاش هرگز فلانی را دوست خود قرار نداده بودیم یعنی فریاد اهل دوزخ این نیست که چرا حج نرفتیم چرا خمس ندادیم چرا نماز نخواندیم و این نه برای این است که اینها مهم نیست بلکه از مهمترین یاد می کند که سرمنشاء افتادن به این مجاری ست و آن نوع معاشران و دوستان است، معاشرت های نامناسب حتی در مقاطع کوتاهی به دلیل فقدان نظارت و مدیریت، باعث می شود که فرزندان به مسیرهایی روند که دیگر قادر به بازگرداندنشان نیست!!

۸- باب مقاومت

نبدیهی است زندگی فراز و فرودهای زیادی دارد شادی ها و غم ها همسایگان دیوار به دیوار هم هستند کم نبوده که شاهد بوده ایم در لحظاتی که کسی دو لبش از شدت شادی و خنده در فراخناترین وضع خود قرار گرفته و در همان لحظات قبل از آنکه بتواند لبهای خود را جمع کند، خبر ناگواری شنیده و اشک از چشم هایش سرازیر شده است. شبهای ناامیدی به روزهای شادی متصل است و قلّه های سرور در کنار دره های سوک آرمیده است پس یکی از نیازهای قطعی وجود آدمی یافتن قدرت پایداری و مقاومت است.

قدرت مقاومت، ستون فقرات زندگی انسان است، اگر کسی مقاومت نداشته باشد خیمه زندگی اش به اولین طوفان و تندری بر زمین می نشیند. پس روح مقاومت – صبوری – پایداری جان را سخته می کند و جلا می دهد حوادث جان را ورزیده می کند قدرت استقامت و قابلیت انعطاف را بالا می برد. این موضوع آن قدر حائز اهمیت است که خداوند یک سلام جاوید را به سوی همه صابران و مقاومت پیشگان جاری می کند آنگاه که در قرآن می فرماید: سلام علیکم بما صبرتم سلام خدا بر شما باد بواسطه صبری که داشتید. در اینجا سلام خدا یک لفظ نیست، یک حقیقت محسوس و دارای وجود است درست مثل تابش خورشید که هر روز کارخانه حیات را شارژ می کند و چرخه زندگی را با طراوت نگاه می دارد.

سلام خدا، آرامش و صلح و پایداری می آورد و خداوند به حرمت مقاومت انسانهای صبور در برابر مشکلات می فرماید سلام خدا بر آنها جاری باد پس یکی از برنامه های قطعی والدین می بایست ایجاد شرایط خاص برای مقاومت افزایی فرزندان باشد و برای آن می بایست برنامه ریزی کنند.

گاه بیان مشکلات با بچه ها و مشارکت دادن آنها در سختی ها و تلاش برای پیدا کردن راه حل تأثیر مناسبی بر افزایش روحیه مقاومت در فرزندان دارد. تقویت سه عنصر تربیتی در ایجاد روحیه مقاومت در فرزندان بسیار مفید است این سه عنصر عبارتند از «توکل، تلاش، تسامح» عنصر نخست «توکل» است اینکه ما در نهایت متصل و متوسل به وجودی هستیم که اولاً مهربان است پس به داد ما می رسد ثانیاً عالم است پس درد ما را و نیازمندی های ما را می داند و ثالثاً قادر است یعنی می تواند حاصل آن «مهر و علم» را محقق کند تمرین باطنی این موضوع و تبدیل آن به یک ایمان، به طرز عجیبی در زندگی انسان، روشنی بخش و آرامش دهنده است و انسان را در بدترین شرایط نگه می دارد و عنصر دوم تلاش است تلاش لازمه برون رفت از مشکلات و مسائل است بدون حرکت آدمی، برکتی حاصل نمی شود.

پس موضوع تلاش و تکاپو نیز عنصر دوم برای مقاومت افزایی در محیط خانواده است و عنصر سوم «تسامح» است یعنی چشم پوشی از برخی مصائب و مسائل را گاهی می بایست تغافل کرد در حدیثی از امام صادق (ع) روایت شده است که رفتار با مردم سه قسمت است که یک قسمت از آن باید با تغافل باشد. چشم پوشی این امکان را می دهد تا مسئله کوچک جلوه کند و یا آنقدر از آن دور شویم تا در برابرمان کوچک جلوه کند. تسامح فرصت گذار زمان را می دهد و گذران زمان و سردی زمان خود بهترین بستر برای سرد شدن مشکلات داغ و آتشین است. این سه عنصر مهم یعنی توکل و تلاش و تسامح باید سرلوحه برنامه ریزی والدین در محیط خانواده قرار گیرد تا روحیه مقاومت به یک خوی قطعی تبدیل شود.

چگونه به سوی خانواده متعادل حرکت کنیم؟

اینک خواننده محترم با نگاه تازه،  در موضوع خانواده همزادپنداری می کند و وضعیت خانواده خود را با آن ارزیابی می کند و فاصله ها را استخراج می کند و در برابر فاصله ها یا احوال انفعالی و تسلیم از خود بروز می دهد که مثلاً موقعیت ما فرق می کند، دیگر چاره ای نیست باید سوخت و ساخت، قسمت ما این بوده و…

و یا آنکه انگیزه بسیار قوی برای تأثیرگذاری و تغییردهی پیدا می کند که چگونه راهی را برای بهبود وضعیت در خانواده به نیت آن چیزی که باید باشد پیدا کند بدون شک گروه دوم گروه مثبت اندیش – مصمم – اثرگذار و موفق هستند چون بن مایه تمام اقدامات بزرگ در جهان ابتدا همان تصویر کوچک و ماکت گونه ای است که ابتدا به عنوان نقشه حرکت در ذهن شکل می گیرد و پس با همتی «بالا» به سوی هدفی «والا» حرکت می کنند. لذا نخستین گام برای حرکت این است که یک تصویر ذهنی مثبت در ما شکل بگیرد و بپذیریم که هم می شود و هم می توانیم این شدن و توانستن آغاز دورخیز برای هدفهای بزرگ است و چه هدفی بزرگتر از «ایجاد تغییر در خود» نقل است کشیشی در حال احتضار بود گفت بر روی سنگ قبرم بنویسید چون جوان بودم می خواستم جهان را تغییر دهم و چون میان سال شدم می خواستم کشورم را تغییر دهم و چون کهنسال شدم می خواستم خانواده ام را تغییر دهم و حالا که دم رفتن هستم می گویم این کاش خودم را تغییر داده بودم.

مبانی همه تغییرها، تغییر در خود است ایجاد انگیزش مثبت، اخذ آگاهی های مورد نیاز برای مثبت اندیشی و حرکت سازنده برای یافتن همتی بالا برای هدفی والا لازمه حرکت است و این گام نخستین اما بنیادی است و گام دیگر پس از تغییر صادقانه و رو به کمال در خود چه در گفتار و چه در کردار توجه به محیط خانواده و اعضای آن است در این گام دوم نکته قابل توجه این است که ما نخواهیم در دیگر اعضای خانواده «تغییر» ایجاد کنیم بلکه باید بخواهیم بر روی آنها تأثیر بگذاریم و تأثیر مقدمه تغییر است و اولین گام تأثیر اثرگذاری بر روی اندیشه است اگر شما بر روی اندیشه کسی تأثیر گذاشتید کم کم احساس و رفتار و واکنش های او نیز تغییر می کند به تعبیر زیبای شهید مطهری مردم آنگونه زندگی می کنند که می اندیشند.

فلذا اگر کسی می خواهد روش زندگی مردم را تغییر دهد باید در اندیشه های آنها تأثیر بگذارد و گام سوم شناخت مخاطب است این که دختر ما و پسر ما در چه شرایط سنی هستند به لحاظ عاطفی و روحی دارای چه خصوصیاتی هستند.

شناخت اینها به ما کمک می کند که از در بسته قلب آنها وارد نشویم از در باز و از در نیمه باز وارد شویم باید برای پیام رسانی و اثرگذاری از در باز وارد شویم چه آنکه پدر روانشناسی و معرفت النفس حقیقی علی بن ابیطالب فرمود بدانید و آگاه باشید که قلبهای مردم را در اقبالی است و در ادباری یعنی در بازی دارد و در بسته ای و شما از در باز آن وارد شوید.

پس شناخت احوالات و موقعیت و اقتضای روحی – عاطفی – مخاطب مهمترین نکته برای کسی است که می خواهد تأثیر بگذارد تا بتواند دختر و پسر جوان را در محیط خانواده، با دو بال «ابلاغ دعوت» و «ایجاد عادت» به سمت سالم زیستن، پاک زیستن، خوب زیستن و مؤثر زیستن ببرد. گام چهارم ایجاد محیط و معاشر مناسب است شدت تأثیرگذاری محیط و معاشر بویژه بر نسل جوان آنقدر حائز اهمیت است که والدین باید این موضوع را محور تمام ارتباطات خود قرار دهند اگر رابطه ای با دوستی – فامیلی – معاشری برای آنها سود اقتصادی با اجتماعی دارد ولی برای فرزندانشان ندارد هرگز چشم به سودهای زودگذر چنین ارتباطاتی ندوزند که به زودی هزینه ها و ضررهای پنهان آن را خواهند چشید.

محیط و معاشر آنقدر حائز اهمیت است که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید یکی از فریادهای اهل دوزخ این نیست که چرا نماز نخواندیم چرا حج نرفتیم و چرا… نه اینکه اینها مهم نباشد بلکه مهمتر از اینها و سرمنشاء اینها را به زبان می آورند و واحسرتا سر می دهند و آن دوست و معاشر است آنها می گویند: یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا[۴] ای وای بر ما ای کاش که فلانی را دوست خود و معاشر خود قرار نمی دادیم که امروز به این وضعیت اسفبار دچار شویم و آشکارا راز و رمز این حرکت آدمی در روز قیامت از انتخاب محیط و معاشرش پیداست زیرا سلامتی مسری نیست ولی بیماری مسری ست شما ده سال هم کنار کسی که معده و کلیه و کبد سالم داشته باشد بنشینید از سلامتی او چیزی به شما نمی رسد اما اگر دقایقی پیش یک سرماخورده بنشینید ابتدا آثار بیماری و سپس خود بیماری به سراغ تان می آید. گام چهارم برای حرکت به سوی خانواده متعادل گام مطالعه و نظارت بر روی معاشرین است والدین باید با ایجاد محیط و معاشرهای تقویت کننده زمینه تأیید عملی و علمی مسیر و حرکت به سمت تعالی را فراهم آورند.

در پایان امیدوارم حرکت تأثیر به سمت تغییر و تغییر به سمت تعالی در تمامی خانواده ها مدیریت و برنامه ریزی و نظارت شود این مهم مسئولیت هر کسی است که در بین اعضای خانواده نسبت به بقیه آگاه تر و عقیده مندتر است درد آگاهی و درد دانستن قرار را از انسان می رباید و او را به حرکتی ثمربخش و امیدبخش و امید دارد که چنین باشد.

[۱]. سوره الرعد آیه ۲۸

[۲]. انسان موجودی ناشناخته است الکسیس کارل

[۳]. سوره فرقان آیه ۲۸

[۴]. سوره فرقان آیه ۲۸

انتهای پیام/

نویسنده

نوشته شده توسط مهارت های پیشگیری و مقابله با آسیب های اجتماعی زنان و دختران | پایگاه مقاومت بسیج مسجد مهدیه (جی) اصفهان در تیر ۲۵ام, ۱۳۹۵

[…] در قرآن کریم می فرماید که «الا بذکر الله تطمئن القلوب»[۱] مردم بدانید و آگاه باشید تنها چیزی که دل را آرام می کند […]

درج دیدگاه

آخرین اخبار