• کدخبر: 66974
  • تاریخ انتشار خبر: ۶:۳۹ ق.ظ - یکشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۱۰
  • چاپ خبر
مهران آدرویش/

عوامل سقوط از اوج عزت به حضیض ذلت

خطر سقوط برای همه هست گرچه عابد و مستجاب الدعوه باشند.حتی حامل آیات و علوم الهى بودن براى رستگار شدن انسان و مسلّم شدن سعادتش کافى نیست، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند. لذا مدام در خانه خدا با سلاح اشک و آه خود را از شیطان در امان بداریم

اصفهان بیدار- مهران آدرویش

از جمله موارد سقوط افراد از اوج عزت به حضیض ذلت، سقوط عابدی است به نام بلعم باعورا. قصه او به قدری عجیب و مهم است که خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) دستور به نقل آن داده است(و اتل علیهم). تدبر در قصه بلعم باعورا از این جهت که ما را در شناخت عوامل سقوط یاری می دهد حائز اهمیت بسیار  است. خداوند قصه بلعم باعورا را در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ مبارکه اعراف این چنین بیان داشته است:

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشیْطنُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِینَ(۱۷۵) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَث أَوْ تَترُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِئَایَتِنَا فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(۱۷۶)؛ حکایت کسى را که آیه هاى خویش به او تعلیم دادیم و از آن به در شد و شیطان به دنبال او افتاد و از گمراهان شد، براى آنها بخوان. و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‌بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد. مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی شود) این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستان‌ها را (برای آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند.

قصه بلعم باعورا :

بلعم باعورا از علمای بنی‎اسرائیل بود که در یکی از قریه‌های به لقاء شام زندگی می‌کرد. برخی او را از نوادگان لوط یا داماد وی ذکر کرده‌اند، و کارش به قدری بالا گرفت که اسم اعظم می‎دانست و دعایش به استجابت می‎رسید از بسیارى از روایات و کلمات مفسران استفاده مى شود که این شخص در عصر موسى(علیه السلام) زندگى مى کرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى شد، و حتى موسى از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده مى کرد، و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت مى رسید، ولى بر اثر تمایل به فرعون و وعد و وعیدهاى او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسى قرار گرفت.
على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود مى گوید:”پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى کرد و خداوند دعایش را اجابت مى کرد، در آخر بطرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى که فرعون براى دستگیر کردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى زنى؟ آیا مى خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین کنى؟ بلعم این را که شنید آنقدر آن حیوان را زد تا کشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده: (فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین، و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث) این مثلى است که خداوند زده است”

بلعم پیشگویی می‌کرد و از حوادث آینده خبر می‌داد. گویا پیرو آئین ابراهیم بوده و مردم از اطراف به نزد او می‌آمدند تا درباره‌ی آنان پیشگویی کند و برای برکت یافتن دارایی و زندگی آن‌ها دعا کند.(مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایره المعارف قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش،ج ۲، ص ۱۶۳)

تعابیر عجیب قرآن کریم در مورد بلعم باعورا:

تعبیر”ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا”؛ این تعبیر ما را به یاد تعبیر سُبْحانَ الَّذی أَسْری‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ(اسراء ۱) می اندازد و نشان از مقامات عالیه و عرفانی بلعم دارد. به طورى که از سیاق کلام بر مى آید معناى آوردن آیات، تلبس به پاره اى از آیات انفسى و کرامات خاصه باطنى است، به آن مقدارى که راه معرفت خدا براى انسان روشن گردد، و با داشتن آن آیات و آن کرامات، دیگر درباره حق شک و ریبى برایش باقى نماند.یعنى در باطنش از علائم و آثار بزرگ الهى پرده برداشتیم، و به همین جهت حقیقت امر برایش روشن شد.

تعبیر”انسلخ” که از ماده”انسلاخ”و در اصل به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى دهد که آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلى تغییر داد!

تعبیر “أخلد إلى الأرض” یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده و زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است.

تعبیر”فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ” تشبیه این شخص و سایر دنیا پرستان، به سگی که همیشه زبانش بیرون است، به جهت این است که: او بر اثر شدت هوا پرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیا پرستى مى رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک “سگ هار” که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود این همان حالت دنیا پرستان و هوا پرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى کنند. سپس اضافه مى کند که این مثل مخصوص به این شخص معین نیست، بلکه مثالى است براى همه جمعیت هایى که آیات خدا را تکذیب کنند(ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا)

نتایج بحث(عوامل سقوط بزرگان):

الف) غرور و مستی مقام؛ خطر سقوط برای همه هست گرچه عابد و مستجاب الدعوه باشند.حتی حامل آیات و علوم الهى بودن براى رستگار شدن انسان و مسلّم شدن سعادتش کافى نیست، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند. لذا مدام در خانه خدا با سلاح اشک و آه خود را از شیطان در امان بداریم(سلاحه بکاء) کما اینکه پیامبر اکرم به خداوند عرضه می داشت: اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَدا؛ خدایا ما را آنی و لحظه ای به حال خودمان وا مگذار.

ب) حسادت؛ از عوامل سقوط بلعم حسادت او به موسی علیه السلام بود(اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص ۱۶۵)

ج) مقهورِ وعده و وعیدهای کدخدا شدن؛ بلعم بر اثر تمایل به فرعون]طاغوت[و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(علیه السلام) قرارگرفت(تفسیر نمونه، پیشین، ج ۷، ص ۱۵)

و)اطرافیان و همنشینان؛ در برخی نقل ها هست که همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آن قدر شوهرش را وسوسه کرد، که سرانجام بَلْعم دست به نفرین برداشت.(قصص قرآن ص۴۵۳)

ن) پیروی از هوای نفس و تبعیت از شیطان و خلود فی الارض و حب دنیا؛ که در آیات بیان شده است.

م) تملق و چاپلوسی، تعریف ها و تمجیدها؛ لذا پیامبر اکرم فرمود “هر کس از شما تعریف کرد به دهانش خاک بپاشید” گرچه انسان صاحب مقامات شود اما چاپلوسی ها می تواند او را بیچاره کند لذا شارع مقدس برخورد شدیدی را برای آن قرار داده. امام ره می فرمود: خدا نکند قبل از اینکه آدم خودسازی کند افرادی به او رو بیاورند. پیامبر نیز اجازه نمی داد کسی پشت سرش راه برود.

انتهای پیام/

درج دیدگاه

آخرین اخبار