• کدخبر: 67477
  • تاریخ انتشار خبر: ۸:۲۲ ب.ظ - دوشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۲۵
  • چاپ خبر
لیبرالیزاسیون!

جهانی شدن، جهانی سازی و جهانی بودن

در نهایت می توان گفت این نوع جهانی شدن به لیبرالیزه شدن تمام جهان و فائق آمدن ایدئولوژی لیبرال – دموکراسی در جهان نظر دارد و آن را فرایند طبیعی برای رسیدن به آن می داند.

اصفهان بیدار/احمد مهره کش (کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)

جهانی شدن از منظر اندیشمندانی که موافق این رویه هستند پروسه و فرایندی است که در نهایت امر به لیبرالیسم اقتصادی، همکاری های فراملی و بین المللی و فرهنگ مصرف گرا رهنمون می شود. از برجسته ترین متفکران و طرفداران این ایده، فرانسیس فوکویاماست که با طرح ایده پایان تاریخ، اذعان کرد که پیروزی لیبرالیسم بر کمونیسم پایان تاریخ را نشان می دهد. او در سال ۱۹۸۹ در مقاله ای که در روزنامه نشنال اینترست چاپ می کند می گوید پایان تاریخ پیش روی ماست: «آنچه شاهد هستیم صرفا پایان جنگ سرد یا گذر از دوره ویژه ای از تاریخ پس از جنگ نیستیم، بلکه پایان تاریخ نیز هست؛ یعنی نقطه پایان تطور ایدئولوژیک بشریت و جهانی شدن دموکراسی لیبرال غربی به مثابه شکل نهایی دولت بشری»[۱].

فوکویاما در توضیح پایان تاریخ خود با اشاره به مقاله چاپ شده در روزنامه نشنال اینترست می گوید: « در چند سال اخیر که دموکراسی لیبرال بر ایدئولوژی های رقیب مانند سلطنت موروثی و فاشیسم و کمونیسم پیروز شده، اجماعی شایان توجه در خصوص مشروعیت آن به عنوان نظام حکومتی پدید آمده است»[۲]. او با بیان عقاید مارکس و هگل در مورد تکامل تاریخ، درباره روند جهانی شدن می گوید: « این دو معتقد بودند این سیر تکاملی نه تصادفی است نه غیرقابل فهم ولو به خط مستقیم پیش نرود یا امکان تردید وجود داشته باشد که آیا در نتیجه این پیشرفت تاریخ آدمی به خوشبختی بیشتر و وضع بهتر دست یافته است»[۳]. در نهایت می توان گفت این نوع جهانی شدن به لیبرالیزه شدن تمام جهان و فائق آمدن ایدئولوژی لیبرال – دموکراسی در جهان نظر دارد و آن را فرایند طبیعی برای رسیدن به آن می داند.

جهانی سازی

جهانی سازی نوعی دیگری از جهانی شدن است که برخی از اندیشمندان آن را پروژه ای می دانند که نظام سرمایه داری آن را به منظور تسلط بر جهان طراحی کرده است. بر اساس این نظریه جهانی شدن موجب فقیرتر شدن فقرا و ثروتمدنر شدن اغنیا می داند. در این نوع از جهانی شدن، خصوصیت اصلی نظام جهانی، انباشت سرمایه است و انباشت سرمایه بر اساس تقسیم کار واحد جهانی و تقسیم جهان به مناطق مختلف صورت می گیرد. « در این نظام جهانی، دولت ها در حکم دستگاه های متمرکزی عمل می کنند که برای استیلا بر کارگران در جهت خدمت تولید سرمایه داری عمل می کنند»[۴]. « منطق توسعه این نظام عبارت است از بازتولید سلسله مراتب موازی مرکز و پیرامون در اقتصاد جهانی و نظام بین الدولی»[۵]. این نظام از یک سو بین کشورهای مرکز درست به سیاست موازنه قوا زده تا هیچ دولتی بر دیگری برتری قاطعی پیدا نکند و از طرف دیگر با سیاست های امپریالیستی یا استعماری، مکانیسم هایی برای انقیاد سیاسی مناطق پیرامونی به وسیله دولت های مرکزی ایجاد کردند. همانگونه که والرشتاین در نتیجه آن می گوید «این سیاست ها به خصوص برای فرایند مبادله نابرابر و ایجاد پرولتاریا، که هسته مرکزی فرایندهای توسعه سرمایه داری را تشکیل می دادند اهمیتی حیاتی داشتند»[۶]. جهانی شدن به این شکل، به حوزه فرهنگ نیز سرایت می کند تا بتوان با ایجاد یک فرهنگ جهانی، نظام سرمایه داری جهانی را حفظ کرد و به نوعی بتوان با تناقض ها، ابهام ها و پیچیدگی واقعیت های سیاسی این نظام کنار آمد. والرشتاین در توضیح این فرهنگ می گوید :« تا حدودی این کار را با ایجاد مفهوم فرهنگ به صورت تاکید بر واقعیت های تغییرناپذیر جهانی انجام داده ایم که بی وقفه در حال دگرگونی اند. تا حدودی نیز این کار را با ایجاد مفهوم فرهنگ به صورت توجیه بی عدالتی های نظام با تلاش برای ثابت نگه داشتن آن در جهانی انجام داده ایم که بی وقفه در معرض تهدید تغییر قرار دارد»[۷].

جهانی بودن

جهانی بودن در اصل تحلیل گفتمانی جهانی شدن است که در آن از تقابل نسبتا رایج جهانی شدن به مثابه یک پروژه یا جهانی شدن به مثابه یک پروسه جدا می شویم و آن را به عنوان یک گفتمان مطرح می کند. گفتمانی بودن جهانی شدن ما را به این رهنمون می کند که آنچه در یک مکان اتفاق می افتد در افق جهانی انعکاس می یابد. تحلیل جهانی شدن به عنوان گفتمان، به صورت بندی جدیدی از سیاست هویت و سیاست زندگی می انجامد. در اینجا خوب است به تعریف یان آرت شولت از جهانی شدن استناد کنیم. یان شولت در این رابطه تعاریف مختلفی از جهانی شدن ارائه می دهد و جهانی شدن را به مثابه بین المللی شدن، آزاد سازی، جهان گستری[۱]، غربی کردن[۲] و قلمروزدایی کردن[۳]  بررسی می کند. او از بین این تعابیر، تعبیر اخیر را بیشتر مورد تاکید قرار می دهد. چون از نظر او نقاط ضعف تعابیر دیگر را ندارد. او در تعریف خود از جهانی شدن بر حسب تعبیر قلمروزدایی کردن، می گوید: «طبق این تفسیر، جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جدید اجتماعی است به طوری که فضای اجتماعی دیگر به طور کامل بر حسب سرزمین ها، فاصله ارضی و مرزهای سرزمینی شناسایی نمی شود»[۸] . او سپس از قول دیوید هیلد و تونی مک گرو جهانی شدن را « نوعی فرایند (یا مجموعه ای از فرایندها) که در برگیرنده دگرگونی در سازمان فضایی روابط اجتماعی و تبادل هاست» تعریف می کند. او در نهایت واژه قلمروزدایی را با اصطلاح فوق قلمروگرایی[۴] تعویض می کند. او می گوید: «در این کاربرد جهانی شدن حاکی از نوعی تغییر گسترده در ماهیت فضای اجتماعی است. انتشار و گسترش ارتباطات فوق قلمروگرایی موجب پایان یافتن قلمروگرایی یعنی وضعیتی که در آن جغرافیای اجتماعی کاملا مربوط به یک قلمرو یا سرزمین است، خواهد شد»[۹]. در رابطه جهانی شدن به مثابه یک گفتمان، آنتونی گیدنز نیز تابیر جالی از جهانی شدن ارائه می دهد. او می گوید: « زندگی کردن در دنیای جهانی تر یعنی زندگی کردن در دنیای به هم وابسته تر که در آن رخدادهای یک سوی جهان، مستقیما بر وقایع سوی دیگر آن تاثیر می گذارد»[۱۰]. او در ادامه با بیان اینکه جهانی شدن با ارتباطات عجین شده است و مهمترین نیروی دگرگون کننده زندگی ما ارتباطات بوده، از جهانی شدن سخن می گوید و اظهار می کند جهانی شدن پدیده ای است که ما هر لحظه در حال تولید آن هستیم، هم از آن اثر می گیریم و هم بر آن اثر می گذاریم: « جهانی شدن را مردم طی زندگی روزمره شان تولید می کنند. جهانی شدن به صورت نامتقارن تولید می شود و مسلما دنیایی مساوات طلبانه خلق نمی کند»[۱۱]. « جهانی شدن پدیده ای دیالکتیک بوده و هست و این به مقوله “عاملیت” بر می گردد. ما عاملان این فرایند هستیم، همانطور که همزمان تحت تاثیر آن قرار می گیریم و زندگیمان به طور کلی توسط آن تغییر می کند»[۱۲].

او سپی با ترسیم جهانی شدن به عنوان گفتمان مسلط زندگی فردی و اجتماعی مردم جهانی شدن را در تعریف دیگری ارائه می دهد: « من جهانی شدن را دگرگونی نهادهای بنیادین جامعه جهانی تعریف می کنم. دامنه این بحث ها از خانواده تا ماهیت زندگی اقتصادی، حاکمیت سیاسی، زندگی فرهنگی و جامعه گسترده تر جهانی که دارای سازمان های جهانی است را در بر می گیرد»[۱۳].

منابع

  1. فوکویاما و دموکراسی لیبرال: پایان تاریخ / Jan Nederveen Pieters / به ترجمه پرویز صداقت / Economy and Society 22- No. 2- May 1993.
  2. فوکویاما و پایان تاریخ / هوگ ریمنت، فرانسیس فوکویاما / به ترجمه عزت الله فولادوند / Philosophies of History ( Oxford: Blackwell, 2000), PP. 307 – ۳۰۹, ۳۱۸ – ۳۱۹٫
  3. همان.
  4. سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی ( ژئوپلیتیک و ژئوکالچر) / هویت های ملی و جهانی و نظام بین الدولی / ایمانوئل والرشتاین.
  5. همان.
  6. همان.
  7. سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی ( ژئوپلیتیک و ژئوکالچر) / فرهنگ؛ رزمگاه ایدئولوژیک نظام نوین جهانی / ایمانوئل والرشتاین.
  8. نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی شدن / یان آرت شولت / به ترجمه مسعود کرباسیان.
  9. همان.
  10. چشم اندازهای جهانی / آنتونی گیدنز / به ترجمه حمید ضا جلایی پور.
  11. همان.
  12. همان.
  13. همان.

[۱]- universalization

[۲]- westernization

[۳]- deterritorialization

[۴]- supraterritorialization

درج دیدگاه

آخرین اخبار